کردپرس
رمزگشایی از این پیامهای خاموش، میتواند بخشی از منطق سیاست خارجی جمهوری اسلامی را آشکار سازد؛ اینکه چرا تهران متحدان قدیمی خود را فراموش نمیکند، چرا بازیگران دیروز همچنان در معادلات امروز جایگاه دارند و آیا این افراد بهعنوان گزینههای جایگزین یا ذخایر راهبردی برای آینده حفظ میشوند؟
پروتکل، زبان بیصدای سیاست است. در دیپلماسی، هیچ حرکت یا جایگاهی تصادفی نیست؛ هر جزئیات، حامل پیامی سیاسی است. از این منظر، مراسم تشییع و خاکسپاری رهبر عالی جمهوری اسلامی تنها یک آیین سوگواری نبود، بلکه بستری برای انتقال پیامهای سیاسی، بازتعریف مشروعیت نظام و نمایش استمرار سیاستهای کلان ایران در برابر منطقه و جهان به شمار میرفت.
سکوت شیخ ادهم بارزانی : نشانه ضعف یا بخشی از یک راهبرد؟
این پرسش مطرح است که چرا شیخ ادهم بارزانی تاکنون حضور فعال و آشکاری در عرصه سیاست نداشته است؟
پاسخ میتواند در مفهوم «ابهام راهبردی» نهفته باشد. سکوت، گاهی بیش از سخن گفتن معنا دارد. زمانی که زمان، شیوه و نحوه ورود یک بازیگر سیاسی نامشخص باقی بماند، فضای پیشبینی برای رقبا محدود میشود و قدرت مانور او افزایش مییابد. در مقابل، ورود شتابزده به عرصه سیاست میتواند او را زودتر در معرض فشارها قرار داده و از میزان تأثیرگذاریاش بکاهد.
از سوی دیگر، حفظ سرمایه تاریخی، مشروعیت اجتماعی و اعتبار سیاسی، بهویژه زمانی که همچنان از پشتوانه مردمی برخوردار باشد، امکان ایفای نقشی مؤثرتر را در آینده فراهم میکند. از این رو، انتظار برای فرا رسیدن یک نقطه عطف سیاسی، خود میتواند یک انتخاب راهبردی باشد.
همچنین در شرایطی که ساختار قدرت داخلی امکان حضور فعال را محدود میکند، حفظ و تقویت روابط راهبردی در سطح داخلی و منطقهای، میتواند نوعی موازنه سیاسی ایجاد کند.
ورود زودهنگام به رقابتهای روزمره نیز این خطر را به همراه دارد که یک شخصیت سیاسی به سطح یک بازیگر عادی اپوزیسیون تقلیل یابد و درگیر رقابتهای محدود حزبی شود : در حالی که حفظ فاصله از این رقابتها، میتواند ظرفیت ایفای نقش در سطوح بالاتر را حفظ کند.
دیپلماسی چندلایه تهران
در نگاه جمهوری اسلامی، همه بازیگران اثرگذار الزاماً در ساختار رسمی قدرت قرار ندارند. بسیاری از شخصیتهای سیاسی، حتی اگر امروز مسئولیت اجرایی نداشته باشند، همچنان از نفوذ اجتماعی، تاریخی و سیاسی برخوردارند و ممکن است در آینده بار دیگر به صحنه قدرت بازگردند.
به همین دلیل، تهران علاوه بر تعامل با دولتهای رسمی، روابط خود را با بازیگران غیردولتی و شخصیتهای تأثیرگذار نیز حفظ میکند. این رویکرد، برای کشورهای منطقه این پیام را دارد که ایران تنها با دولتهای مستقر کار نمیکند، بلکه تحولات آینده را نیز در محاسبات خود لحاظ کرده است.
از منظر تشریفات دیپلماتیک نیز، حضور شخصیتی که مسئولیت رسمی ندارد اما در مراسمهای مهم جمهوری اسلامی با استقبال رسمی مواجه میشود و در جایگاههای ویژه قرار میگیرد، صرفاً یک اقدام تشریفاتی نیست : بلکه میتواند نشانهای از اهمیت آن شخصیت در محاسبات سیاسی تهران باشد.
سیاستی فراتر از دولتها
یکی از ویژگیهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی، نگاه بلندمدت به روابط سیاسی است. برخلاف بسیاری از نظامهای سیاسی که با کنار رفتن یک سیاستمدار یا حزب، ارتباط خود را با او قطع میکنند، تهران تلاش میکند روابط دیرینه خود را حفظ کند.
این رویکرد بر این فرض استوار است که دولتها، احزاب و ساختارهای رسمی ممکن است در نتیجه تحولات سیاسی یا فشارهای بینالمللی تغییر کنند، اما شبکههای غیررسمی، روابط تاریخی و سرمایههای اجتماعی معمولاً پایدارتر هستند.
از همین رو، جمهوری اسلامی میکوشد میان «منافع» و «وفاداری» نوعی تعادل ایجاد کند؛ سیاستی که در آن، اعتماد بلندمدت به متحدان، بخشی از سرمایه راهبردی کشور محسوب میشود.
پیامهایی برای منطقه
یکی از پیامهای مهم مراسم اخیر، نمایش استمرار شبکه متحدان جمهوری اسلامی بود. تهران تلاش کرد نشان دهد که حتی پس از تغییر رهبران، ارتباط خود را با شرکای قدیمی حفظ کرده و این شبکه همچنان فعال است.
نمونه قابل توجه آن، دعوت همزمان از نمایندگان رسمی حکومت افغانستان (طالبان) و نیز احمد شاە مسعود، از چهرههای شاخص مخالف طالبان، بود. چنین اقدامی این پیام را منتقل میکند که ایران ارتباطات خود را به یک بازیگر سیاسی محدود نمیکند و تلاش دارد کانالهای ارتباطی خود را با طیفهای مختلف حفظ کند.
این پیام تنها متوجه افغانستان نبود؛ بلکه برای سایر کشورهای منطقه نیز این معنا را داشت که تهران همچنان شخصیتها و جریانهایی را که ممکن است در آینده نقشآفرین شوند، بخشی از معادلات راهبردی خود میداند.
وفاداری بهعنوان سرمایه راهبردی
یکی دیگر از اهداف این سیاست، ارسال پیامی به متحدان کنونی و آینده است : اینکه ایران در شرایط دشوار نیز متحدان خود را بهسادگی کنار نمیگذارد. چنین برداشتی میتواند اعتماد بازیگران همسو را افزایش داده و جایگاه آنان را در معادلات آینده تقویت کند.
در مجموع، اگرچه سیاست بینالملل بر پایه منافع شکل میگیرد و گاه بسیار بیرحمانه عمل میکند، اما جمهوری اسلامی تلاش کرده است در کنار منافع کوتاهمدت و بلندمدت، عنصر وفاداری را نیز به بخشی از منطق سیاست خارجی خود تبدیل کند: رویکردی که در آن، وفاداری با محاسبات واقعگرایانه سیاسی در هم آمیخته و به یکی از مؤلفههای سیاست منطقهای تهران بدل شده است.

نظر شما